"شناخت نادانی در قرآن" یا "ما و شیطان" :
85 بازدید
تاریخ ارائه : 8/13/2013 9:08:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

"شناخت نادانی در قرآن" یا "ما و شیطان" :

 انسان
همیشه در کمینگاه شیطان قرار دارد. او دام خود را گسترده و طعمه ی دوست داشتنی و
موردعلاقه مارا، در این دام نهاده تا ما با میل به آن و بی توجه به گستردگی کمینش
برای خود، در دامش بیفتیم. با دیدن طعمه ی لذت بخش، دیگر دام شیطان را نمی بینیم و
به قول مولوی "کدو" را نمی بینیم! با رفتن به طرف طعمه  در دام می افتیم . این جاست که نادانی و جهل ما گل می کند! و نمی دانیم تن به شیطان داده ایم! در بیان یوسف صدیق می خوانیم که اگر نیرنگ زنان را از من برنگردانی، من دردام آنان می افتم و از نادانان می شوم: «...وَ
إِلَّا تَصْرِ‌فْ عَنِّی كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ»(یوسف/33).
این چنین است که انسان گرفتار جهل و نادانی ست. و کوچک و کلان ندارد؛ گدا و شاه
ندارد؛ قلم زن و بیل زن ندارد. یوسف با دعا خود را از دام رهانید:  «فَاسْتَجَابَ لَهُ رَ‌بُّهُ فَصَرَ‌فَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ...»(یوسف/34)
خداوند دعای یوسف را پذیرفت و او دام شیطان را دید و از آنها منصرف شد.

دام شیطان و ما

نمی دانم چرا فکرنمی کنیم ما همیشه در دام شیطان
قرار داریم با این که یقین داریم آدم مخلص خدا نیستیم؟ همین یک کلمه برای ما کافی ست
تا کردار خود را نادرست بدانیم ولی به تمام مقدسات سوگند ، نادرست نمی دانیم . جل الخالق ازین همه غرور و تکبر!

مگر در دام شیطان بودن شاخ و دم دارد؟ دام شیطان همانند سد فولادین ذورالقرنین برای یأجوج و مأجوج است که راه نفوذ ندارد. هرچه قرآن می خوانیم درما اثر ندارد. اگر در دام شیطان نبودیم باید قرآن در ما اثر معنوی خود را می گذاشت. حدیثی از امام علی ست که فرمود: رُبَّ تال القرآن و القرآن یَلعَنُهُ: چه بسیار قرآن خوانانی که قرآن آنان را از خود دور می کند. از پیام آور اسلام نیز نقل شده: ما آمَنَ بِالقُرآن مَنِ استَحَلَّ محرماته یا حرامه: کسی که حرام قرآن را حلال کند، به قرآن ایمان نیاورده است. این حدیث در سنن ترمذی و در تحف العقول با تغییر در الفاظ آمده است. وقتی کتاب هدایت ما را لعن کند و وقتی دنبال حلال کردن حرام شده های قرآن باشیم، آیا ما در دام شیطان نیستیم ؟ به یقین هستیم و خود غافلیم!حالا چه ریشمان یک قبضه باشد! و تسبیحمان یک متر یا جای سجده بر پیشانیمان همچون پینه ی زانوی شتر باشد باز هم در دام شیطان هستیم .

همه در دام شیطانند!

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ
وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكَي‏ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ»(سوره ی نور / آیه 20)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، پاى از پى گام‌هاى شيطان منهيد، و هر كس پاى بر جاى گام‌هاى شيطان نهد، بداند كه او به زشت‌كارى و ناپسند وا مى‏دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نمى‏شد، ولى اين‏ خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى‏گرداند و خداست كه شنواىِ داناست.

قران که می گوید: اگر فضل و مهربانی خدا بر شما نبود هیچ یک از شما هیچ وقت پاک نمی بود این فرمایش خدا گویای این است که همه در معرض شیطانند فقط لطف خدا عامل بازدارنده است. که بعضی را یوسف وار از دام شیطان می رهاند. این نکته فقط در دام گسترده ی شیطان برای امور جنسی نیست بلکه برای همه ی کارهای زشت و ضد خدایی ست.

با توجه به نفوذ شیطان ، چقدر از گفته ها و کردار ما می تواند غیر شیطانی باشد. من فکر می کنم خیلی باید اندیشه کنیم و حرف بزنیم و بعد، به انجام کاری بپردازیم در غیر این صورت به یقین شیطان از دهان ما و از دستان ما به عنوان ابزار استفاده می کند ولی ما نمی فهمیم که خود نیستیم و مزدور شیطان گشته ایم.

لحظه های دام شیطانی

اگر باورتان نمی شود، شیطان تا مغز استخوان ما نفوذ دارد! به لحظه هایی که در مقابل آفریدگارجهان به راز و نیاز ایستاده و نماز می گزاریم بنگرید. در یک نماز دو رکعتی ببینید چند لحظه از این دودقیقه و نیم  زمان در یک شبانه روز را آن گونه که باید با حضور واقعی در نماز باشیم به خدا "توجه" داریم؟ در حالی که امر قرآن  فَأَقِم وَجهَکَ لِلدّین حَنیفاً(روم/
30):  به جهت دین به ایست. جهت خدایی باید داشه باشیم ولی جهت درونی ما خدایی نیست به فکر و اندیشه خود، مشغولیم و می بینیم نوار حافظه نمازی ما زمانش تمام شد و از توجه به خدا در این نماز خبری نبود! در قرآن آمده: اگر قرآن را بر کوه نازل می کردیم، کوه از هم می پاشید!: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ... (الحشر/21)چرا؟ برای این که در کوه شیطان وجود ندارد تا بر آن تأثیرگذارد. فرق کوه و ما این است که
در نمازیم و قرآن هم می خوانیم ولی از بس شیطان برما مسلط است توجه به خدا در آن گم
شده مانند گم شدن بک سوزن در تلی از خاک! حال بنگرید چقدر از اعمال ما خدایی ست و چقدر شیطانی! حديث قدسي که در صحیح مسلم آمده از منصرف کردن شیطان مردم را از پاکی و حنیف بودن به غیر خدایی شدن اشاره شده است: " إني خلقت عبادي حنفاء كلهم وإنهم أتتهم الشياطين فاجتالتهم عن دينهم... "

سلطه ی شیطان

حال شما بفرمایید آیا وقتی شیطان این گونه بر ماسلطه دارد چقدر از ایام عمرمان ما بر خودمان سلطه داریم ؟ من می گویم هیچ وقت ما تسلطی بر خود نداریم مگر خداوند به لطف کند و دستمان را بگیرد و ازین ورطه ی همیشگی نجاتمان دهد در سوره ی اعراف آیه ی 27 با تأکید فراوان می گوید:  یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ... إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ... : ای فرزندان آدم (تأکید می کنم خیلی حواستان باشد)شیطان شما را نفریبد. زیرا او و عواملش شما را می بینند ولی شما آنها را نمی بینید. از آیه ی قرآن بهتر که به ما
نهیب می زند و هشدار می دهد که گول شیطان را نخوریم. پس ما نباید به خود اعتماد
داشته باشیم نیت و کردار و گفتارمان غیر شیطانی باشد ولی دیگران فقط گول شیطان را
می خورند و من در امان هستم! این امر غیر ممکن است.  بدان ای کسی که خود را بیرون از دام شیطان می دانی تو بیشتر در دامش گرفتاری و غرورت هم بند مهم دام شیطان است که ترا اسیر کمند شیطان کرده است. 

همه شیطانی

وقتی مشخص شد که نزدیک به صد درصدِ پندار، گفتار و کردار ما همان خواسته های شیطان است و افسار ما را می کشد آنجا که خاطر خواه اوست،
چگونه به خود جرأت میدهیم دیگران را بی دین ، گمراه و فریبکار و مکار به حساب آورده
و خود را پاک و منزه بدانیم؟ جایی که قرآن از زبان شیطان می گوید: ... پس به عزت تو
سوگند كه همگى را جداً از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاک ترا : قَالَ فَبِعِزَّتِكَ
لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿ص/ 82  و83﴾ببینید، می گوید من همه را فریب می دهم مگر خالصان و پاکان را ؛ آیا ما می توانیم خود را بری و بدون شیطان فرض کنیم؟ پس
بهتر است همه ی شیطانیان در کنار هم که ما نیز جزو آنان و فردی از آن گروه عظیم شیطانی
هستیم، زندگی کنیم و اینقدر خود را مقدس و دیگران را پلید به حساب نیاوریم و اینقدر
عیب جوی دیگران نباشیم و خود را خالی از عیب بدانیم. از همین یک نکته متوجه شویم ما
چقدر خدایی هستیم !!

دشمن شناسی

قرآن به ما هشدار می دهد و تأکید دارد بر این که شیطان دشمن ماست : إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا ...(فاطر/6)و از ما می خواهد با او در نیت و گفتار و کردار همگام نباشیم و او را دشمن خود بگیریم . این نکته ای ست که به آن توجه نداریم تا کنون خیلی کم اتفاق افتاده که هرچه از ما خواسته با آن مخالفت کرده باشیم چون اصلا گمان نمی کنیم که این خواسته از طرف شیطان به ذهن و مغز ما تحمیل شده است بدون توجه به این نکته، سراپا گوش به فرمان او می شویم. (همین نکته است که می گویم همه شیطانی هستیم) مگر این که علم داشته باشیم به بدی این درخواست او. بعضی از کارها را که ما انجام آن را ناخوشایند می دانیم اینقدر دور گوش دونی ما وز وز می کند و آن عمل را آرایش می نماید تا ما را به انجام آن ترغیب و تشویق کند ؛ رها بکن نیست تا به هرشیوه ی ممکن ما را تسلیم فرمان خود کند و به انجام آنچه خواسته است وادارکند؛ قرآن : زشت را آرایش کردن "تزیین" آورده است و کار
بد را خوب جلوه دادن، "تسویل"  نام گذاشته است :

 ...وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ...(نمل/24): کردارشان را برای شان آرایش کرده است

و تسویل:...الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ (محمد/25): شيطان آنان را فريفت(بد را برایشان خوب جلوه داد) و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت .

تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (نحل/63): سوگند به خدا که به سوی امت های پیش از تو پیام آورانی را فرستادیم ولی شیطان کردارشان را برایشان آراست و امروز نیز  سرپرستشان است و مجازات دردناکی برای آنان‌است. 

کدام یک از ما تا به حال گرفتار چنین تزیین و تسویل شیطانی نشده ایم؟ کسی نیست که همگام با شیطان نشده باشد. پس چرا دیگران را بد و خود را منزه از خطا می دانیم. و غافل هستیم که همین رفتار نیز شیطانی ست. و شیطان هم دشمن ماست ولی ما با دشمن خود رفیق هستیم با هم نوعان خود دشمن!

نمونه هایی از تسویل و تزیین:

در باره ی شراکت انسان ها با یکدیگر قرآن به ما خط می دهد و هشدار جانانه؛ که بدانید شریکان در مال ومنال یا زور و قدرت با هم انصاف نداشته و از عدالت خبری نیست بلکه آن که قدرت فکری یا زور بیشتری دارد بر سررفیق خود کلاه می گذارد و به حق خود قانع نیست تا بتواند بیشتر از شریک خود، بر دارایی یا قدرت خود بیافزاید:

...وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ
مَّا هُمْ...(ص/24): یقین بدانید، بسيارى از آنان كه اموالشان به هم مخلوط است به حق يكديگر تجاوز مى‏كنند، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل‏هاى شايسته بجا آورده‏اند و آنان بس اندكند. یعنی کمتر کسی پیدا می شود که با شریک خود به نیرنگ رفتار نکند و فریب شیطان را نخورد قرآن در اینجا اشاره به داوود می کند که نزدیک بود داوود نیز مثل بسیاری شریکان رفتار کند ولی ما او را آزمایش کردیم و او استغفارکرد. خدا در آیه ی بعد در همین سوره می گوید به داوود گفتیم مواظب باش از هوای نفس پیروی نکنی! وقتی فردی مثل داوود نبی را شیطان رها نمی کند، مارا رها می کند؟ عجب و شگفتا ما از پیام آور خدا هم برتر شدیم!

در باره گروهی که از نظر مردم، انسان های پاک و منزه از گرایش های دنیا هستند و دیگران به آنان اعتماد کامل دارند و خود از افرادی هستند که به کتاب خدا در زمان خود مسلط بوده و سفارش پیامبرانشان درباره ی پرهیز از فریب شیطان راخوانده اند ولی مسخ تزیین و تسویل شیطان گشته اند؛ قرآن به ما هشدار می دهد که برخلاف انتظار مردم، این گونه نیستند: خداوند از فساد و انحراف مالی بسیاری از احبار و رهبان (خاخام های یهود و کشیشان مسیحیت) سخن گفته یعنی این افرادی که باید راهبر و پیشوای هدایت مردم باشند، خود بر اثر فریب شیطان به ضد حق تبدیل شده اند گول ریش طویل و کلاه مخصوص و لباس بلند و صلیب برگردن آنان را نخورید زیرا آنان خود گمراه شده و مردم را از راه خدا، باز می دارند و علم به کتاب دینی شان وسیله ای برای فریب دادن مردم شده است:

أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ
عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ(توبه/34):ای کسانی که ایمان آورده اید! همانا بسیاری از خاخام ها و راهبان، اموال مردم را به ناحق می خورند و از راه خدا باز می دارند. و کسانی را که زر و سیم می اندوزند و آنها را در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذابی دردناک  مژده بده!   

 تشخیص کردارِ شیطانی و خدایی

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ(نحل /90): امر به عدل، نیکی کردن،بذل و بخشش مال به خویشان و دیگران، دوری از زشتی هاو هرچه خدا نهی کرده و تجاوز و ستم نکردن .

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (268/ بقره): شیطان به فقر و ناداری وعده می دهدو امر به زشتی ها می کند، پس هرچه کار زشت و برخلاف قوانین خداست، امر شیطانی ست و پیشگیری از انفاق و بذل و بخشش نیز شیطانی است . ولی خداوند، اضافه بر عدل و احسان، وعده  ی آمرزش از خطاها و تشویق چند برابر حساب کردنِ کارهای نیک ما (فضل خدا بر ما). اینها را خدایی قلمداد کرده است. ریاکاری و ظاهرساز بار آوردن انسان نیز شیطانی ست. به نظر حقیر تشخیص اینها در حد امکان می تواند راه گشای امور خدایی و شیطانی باشد. 

روش هارون الرشید شیطانی یا خدایی؟

حکایتی را جوامع الحکایات ص 143 برایتان نقل می کنم:
«زن حجّامه یا حجامتگری را نزد هارون آوردند :هارون گفت : ای دشمن خدا تو بی دین و
بد سرشت و خوش ظاهر هستی !

گفت نه! من چنین نیستم که نماز واجب و نماز نافله و مستحب به جا آورده ام! و کار نیک انجام میدهم هارون گفت ای پشت کننده ی به دین و بخت برگشته؛ آن قدر ترا میزنم تا اقرار کنی!

او در جواب گفت: اگر این کار را بکنی برخلاف دستور پسرعموی خود پیامبر اسلام، رفتار می کنی زیرا او شمشیرمی زد تا کافران به مسلمانی اقرار کنندولی تو چوب می زنی تا به کافری اقرار کنند! هارون از این سخن جا خورد و او را رهاکرد»
( برگرفته از داستان های جوامع الحکایات محمدعوفی به قلم محمد محمدی اشتهاردی ص
143 قم انتشارات شکوری)

روش مآمون شیطانی یا خدایی؟

« در دادرسی به شکایات مردم، فردی از کوفه گفت: ای امیر مؤمنان! حاکمی ستمگر و ناجوانمرد وخائن را بر ما  گمارده ای؛ سال اول حکومتش زیور زنانمان را فروختیم؛ سال دوم خانه هایمان را و سال سوم زمین های زراعی و باغهای مان را؛ همه ی هستی مان
تباه شد! اگر او را عزل نکنی به خدا شکایت بریم زیرا جز او پناهی نداریم. مأمون در خشم شد و گفت دروغ می گویی او عادل است! و عالم و پارسا و امین!

پیرمرد گفت اگر به نظر تو عادل است و امین و پارسا برای رعایت عدالت اورا به جای دیگری مأمور کن تا همه از عدالتش بهره مند شوند!؟ که فقط ما از عدالتش فیض نبریم و دیگران محروم شوند!؟

مأمون خنده اش گرفت و او را ازآنجا عزل کرد.» (برگرفته از داستان های جوامع الحکایات محمدعوفی به قلم محمد محمدی اشتهاردی ص 143 قم انتشارات شکوری)

 بي مناسبت نيست در خاتمه به حکايتي از عبيد زاکاني بسنده کنیم:

« حکایت: عربی را پرسیدند که چونی گفت نه چنانکه خدای تعالی خواهد و نه چنا نکه شیطان خواهد و نه آنگونه که خود خواهم! گفتند چگونه؟ گفت: زیرا خدای تعالی خواهد که من عابدی باشم و چنان نیَم! و شیطانم، کافری خواهد و آن چنان نیَم و خود، خواهم که شاد و صاحب روزی و توانگر باشم و چنان نیز نیستم!»