عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه بخش نهم(عدم شناخت حق از باطل) قسمت چهارم
30 بازدید
تاریخ ارائه : 2/7/2013 10:15:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه "عدم شناخت حق از باطل " قسمت چهارم 3 - وعده ها و بحران یکى ازعوامل بحران زا که نقش بارز و مهمى در به هم ریختنِ جامعه دارد، وعده های "دهن آب انداز" سردمداران جریان های سیاسی و احزاب است که قبل از به دست آوردن قدرت براى جذب و گرایش مردم به خود سرمی دهند و در بوق و کرنا می کنند ولى چون به اهداف سیاسى خود رسیدند، آنها را ناگفته می پندارند و بر خلاف عهد و پیمان با مردم عمل می کنند؛ این روش، پیوند امت را با پیشوایان سست می گرداند و علاوه بر بدبینى، آشوب آفرین نیز مى گردد. البته ممکن است براثرعوامل طبیعى یا علل دیگرى مشکلاتى براى قدرت سیاسى جامعه پدید آید که نتواند تمام شعارهاى پیروز سازنده را براى مردم عملى کند ولى براساس بناى عقلا، باید در حد امکان "بخشى" از آنها را به هر شکل ممکن، انجام دهد تا از فروپاشی این اعتماد، پیشگیرى نماید. بین گفتار و کردار باید صداقت و درستى منطبق باشد درغیراین صورت همان می شود که فردوسی می گوید: زگفتار نیکو و کردار زشت / ستایش نیابی و خرّم بهشت به عبارت دیگر گفتارو کردار مسؤولان باید در چارچوب وعده ها و شعارهاى قبل از پیروزى بگنجد و الاّ مردم نمى گویند سران جامعه با ما از در صداقت وارد شده اند بلکه در ذهنشان این خطور مى کند که آن وعده ها براى بدست آوردن قدرت بود؛ به اصطلاح معروف "دیگر خرشان از پل گذشت" یا بگویند "آب نبود والاّ شناگران ماهرى هستند" - این بد، اندیشه و فکرتخریب کننده ای ست که براثراعمال گردانندگان نظام حکومتى جامعه، در ذهن مردم پدید می آید زیرا زمینه ی طوفان و ایجاد موج سراسری را در دل جامعه پیش می آورد و وای اگر دود ازاین آتش بلند شود. صداقت بهترین وسیله براى زدودن چنین اندیشه ی ناهنجار و آتش افروزى است که مى تواند فاصله ایجاد شده را کم کند. صداقت با پنهان کاری و نگفتن حقایق با ملت فرق می کند؛ نباید مردم را نامحرم نپداشت. چه بحرانی بالاتراز "ناامن" کردن مرز و بوم سرزمین زیرفرمان حکومت امام علی، توسط دشمن است که آن را از مردمِ نامردش هم پنهان نکرد تا چه برسد به دلسوزان حکومتش. با کمال شجاعت اوضاع "نا به سامان" و "بحرانی" را به مردم یادآوری کرد: «وَقَد بَلَغَنِی أنَّ الرَّجُلَ مِنهُم کانَ یَدخُلُ عَلَی المَرأةِ المُسلِمَةِ وَالأخرَی المُعاهَدَةِ فَیَنتَزِعُ حِجلَها وَقُلبَها وَقَلَائِدَها وَ رُعُثَها؛ ما تَمتَنِعُ(تَمنَعُ) مِنهُ الّا بِالإستِرجاعِ وَالإستِرحامِ . ثُمَّ أنصَرَفُوا وَافِرینَ؛ مَا نَالَ رَجُلاً مِنهُم کَلمٌ؛ وَلا اُریقَ لَهُم دَمٌ. فَلَو أنَّ امرَاً مُسلِماً ماتَ مِن بَعدِ هذا أسَفَاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً؛ بَل کانَ بِهِ عِندِی جَدیراً» (خطبه 27 نهج البلاغه فیض الاسلام ص95): به من خبر رسیده که یکی از مردان سپاه معاویه بر یک زن مسلمان و در جای دیگر بر یک زن اهل ذمّه(یهودی) وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را کنده است؛ و آن زن نمی توانسته ازاو ممانعت کند جز گریه و زاری و نالیدن و کمک خواستن و التماس کردن که رحم کنید. بعد هم سپاهیان او در حالی که غنیمت های فراوانی جمع کرده، برگشتند. هیچ زخمی بر لشکریان سپاه معاویه وارد نشد و هیچ خونی از لشکریان او ریخته نشد. به خدا سوگند اگر یک مسلمان ازشنیدن این رخداد وازافسوس خوردن، جان دهد جای نکوهش ندارد بلکه به نظرم، این غیرت او ارزشمند است که به خاطر این خبر جان داده است. چه صداقتی از این بالاتر که مشکلات حکومت را با مردم در میان گذاشت. امام على علیه السلام مى فرماید: پیشوا باید از در صداقت با پیروان خود وارد شود: همانطور که عدالت به جامعه قوام و ثبات مى دهد، صداقت نیز چنین نقشى را در حفظ آرامش و عدم ایجاد آشوب دارد. راست گفتاری و درست کرداری و پنهان نکردن امور از مردم، نمی گذارد جامعه دچار تهدید امنیتی گردد مگر این که بیگانگان از ناآگاهی مردم استفاده کرده و بلوا ایجاد کنند. صداقت، سکان آرامش و کلید جامعه ی بدون موج است؛ چه زیباست بیان حضرت امیرعلیه السلام که صداقت را همانند عدالت می داند زیرا جامعه را در نهایت آرامش با لطافت قرار می دهد: «الصِّدقُ أخُو العَدلِ»(غررالحکم ترجمه انصاری ص 13): صداقت برادرعدالت است. همانطور که شناخت حق، جامعه ی حقگرا را از گزند آفات حفظ مى کند؛ امام على علیه السلام زبان حق را صدق و راستى مى داند: «الصِّدقُ لِسانُ الحَقِّ» (غررالحکم ترجمه انصاری ص 14) که حق را بازگو مى کند. براى نجات خود و جامعه ی در حال بحران، برترین وسیله، صداقت است که ثبات عدالت گونه را مى آفریند و زبان حق گویانه وحق شناسانه را مى گشاید، نباید از صداقت با مردم واهمه داشت و غیر راستى را امنیت پنداشت: «اَلصِّدقُ یُنجیکَ وَ إن خِفتَهُ. اَلکِذبُ یُردیکَ وَ إن أمِنتَهُ»(غررالحکم ترجمه انصاری ص 37 حدیث 117 و 116): صداقت نجاتت مى دهد اگر چه از آن بترسى و دروغ نابودت مى کند اگر چه خود را در امنیت بدانى. وعده دادن و عملى نکردن هم با صداقت نمى سازد. بنابراین باید آنچه از خواسته هاى مردم در شعار سران احزاب، مى آید تا آنجا که ممکن است، هنگام قدرتمدارشدن، به آن جامه ی عمل پوشانده شود. امام على علیه السلام تأمین زندگى مردم را که از نیازها و خواسته هاى آنان مى باشد وظیفه والى قلمداد مى فرماید: «وَ فِى اللهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ وَ لِکُلٍّ عَلَى الوالى حَقٌ بِقَدَرٍ ما یُصلِحُهُ» (نهج البلاغه نامه ی مالک اشتر. نهج البلاغه موضوعی ص876): همه طبقات مردم در پناه خدا و در گستره ی مهر و رحمت او هستند و بر عهده ی زمامدار است که حق آنان را به قدر آنچه که زندگیشان تأمین شود، ادا کند. حرکت مسؤولان جامعه باید در بر آورده کردن اهداف از پیش تعیین شده باشد که خداى ناکرده تبلیغات و شایعه هاى مسموم و جنگ روانى دشمنان باعث نشود تا مردم گمان کنند بزرگانشان گفته هاى بر خلاف واقع مى گویند. باز هم، اثر صداقت و ضد آن: دروغ را که جدای از‌ایمان دانسته و آن را عامل نابودی می داند از زبان حضرت امیرالمؤمنین بشنویم تا بحران ها را با مردم در میان گذاشته و آنان را نسبت به شناخت حق آگاه نماییم: «جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِیمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ کَرَامَةٍ وَ الْکَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة»(نهج البلاغه صبحی صالح ص 117 خ 86): از دروغ دوری گزینید که با ایمان فاصله دارد؛ راستگو برلبه ی نجات و بزرگوارى ست امّا دروغگو بر لبه ی پرتگاه سقوط و خواری قراردارد.