عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه بخش نهم (" عدم شناخت حق ازباطل ") قسمت سوم
28 بازدید
تاریخ ارائه : 2/3/2013 11:19:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

2 - چه وقت جامعه در تیررس تهدید و بحران قرار می گیرد؟ (بحران در زمینه های گوناگون: اجتماعى، اخلاقى، سیاسى، اقتصادى و نظامى): 1-2. دخالت درحریم خصوصی مردم؛ عدم امنیت فرد و اجتماع. 2-2. تهمت به رقیبان قدرت و تهدید آنان 3-2. فشار کارگزاران جامعه برمردم 4-2. استفاده از ابزار نامقدس برای رسیدن به هدف مقدس یا به عبارت معروف "هدف، وسیله را توجیه می کند" 5-2. کمبود موادّ اوّلیه زندگی مردم 6-2. گرانی مایحتاج ضروری مردم 7-2. رشوه گرفتن دست اندرکاران و کارگزاران حکومت به جای نوکر مردم بودن 8-2. قطع برق به طور مستمر 9-2. کمبود مواد سوختى یا حامل انرژی 10-2. کمبود دارو و درمان؛ عدم بهداشت و رسیدگی نکردن به بیماران 11-2. ترس از بیان مطالب و پیشنهادها و انتقادهاى سالم از طرف مردم 12-2. عدم توجه به خواست هاى مختلف مردم و کوبیدن اعتراض ها به جای پاسخگویی 13-2. کمبود وسایط حمل ونقل مسافران و کالا 14-2. تقسیم ناعادلانه ی امکانات به طورعموم در نقاط مختلف یک سرزمین 15-2. تبعیض هاى اجتماعى 16-2. قطع راه هاى ارتباطى بین مناطق مختلف کشور 17-2. سوء استفاده هاى اقتصادى و سیاسى مسؤولان 18-2. تحریک عوامل نژادى و قومى که تجزیه یک کشور را پى خواهد داشت 19-2. تبلیغات مسموم بیگانگان، وجود شایعه از طرف آنان یا نیروهای تأثیرگذار بر ضد یکدیگر 20-2. جار و جنجال گروهک ها. 21-2. رواج فساد و فحشا در ارکان جامعه به ویژه بین جوانان 22-2. ارائه ی روش هاى سردرگم و آنى از طرف مسؤولان جامعه 23-2. عدم هماهنگى بین نیروى دفاعى کشور و بدبینى آنان نسبت به یکدیگر؛ تبعیض بین نیروهاى رزمی دفاعی و انتظامی کشور زمینه ی بدبینى آنان را به یکدیگر فراهم مى آورد به عنوان نمونه از درجه و رتبه دادن ها گرفته تا تقسیم ناعادلانه امکانات رفاهى و بى توجه بودن به پرسنل تحت امر آنان 24-2. پایین بودن در آمد مردم یا به عبارت دیگر: عدم قدرت خرید مردم 25-2. قانون شکنى و قانون گریزی فرادستان 26-2. فشار و تحریم اقتصادى از طرف دشمن 27-2. سوق دادن جامعه به طرف تک محصولی، واردات وعدم توجه به تولیدات داخلى 28-2. نا امید شدن مردم از بهبود اوضاع اقتصادى کشور 29-2. کمبود مواد اولیه صنعتى و ازکار افتادن کارخانه ها 30-2. خارج شدن رهبرى از صحنه 31-2. عدم آزادى احزاب سیاسى یا تقسیم ناعادلانه حکومت 32-2. پذیرش فرهنگ بیگانه از طرف مردم 33-2. دخالت دولت در انتخابات و عدم توجه به میزان بودن رأی و نظر مردم 34-2. سلب اعتماد ملی از حکومت بر اثر کنش های ضد مردمی دولت مردان 35-2. صف های طولانی برای خرید ارزاق عمومی این ها نمونه هایى از عواملى ست که با تجربه ی کارشناسان بحران اجتماعى در جامعه ها رخ داده و شناخته شده است؛ عوامل تهدید حتمی و آتش زیر خاکستر برای به هم ریختن آرامش کشور هستند که باید از طرف مسؤولان ذی ربط، مورد توجه قرار گیرند تا پیشگیرى هاى قابل انجام درباره آنها را به کار بسته شود. همان طور که گفته شد، بحران زمینه ی عدم شناخت حق و باطل را فراهم آورد. امام على علیه السلام در زمانى که بحران و آشوب اجتماعى خلیفه ی سوم را در معرض خطر قرار داد، طى گفتارى با او چنین فرمود: «وَیُلبِسُ أُمُورَهَا عَلَیهَا، وَیَبُثُّ الفِتَنَ فِیهَا، فَلاَ یُبصِرُونَ الحَقَّ مِنَ البَاطِلِ، یَمُوجُونَ فِیهَا مَوجاً وَ وَیَمْرُجُونَ فیها مَرجاً...» (نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 163 ص 526 و نهج البلاغه صبحى صالح خ 164ص 235): در هنگام بحران، امور بر مردم مشتَبه مى گردد؛ فتنه و آشوب فراگیر مى شود؛ بنابراین مردم حق را از باطل تشخیص نمى دهند و[جامعه] در بحران و آشوب همانند موج به این طرف و آن طرف مى رود و به سختی دچار آشفتگى و به هم ریختگی مى شود (سُکّان دار کشتى، قدرت کنترل آن را از دست مى دهد و اعتراض ها و آشفتگی ها و بى نظمی ها پدید مى آید و جامعه برقرار نخواهد ماند). کلمات “مَوج و مَرج “ که به معناى موج و تباهى و آشفتگى اند، بیان استعاره اى امام علیه السلام درباره "تلاطم اجتماعى" یا "آشوب، بلوا و شورش"است. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 9 ص 261 خطبه 165) هرچه آن حضرت، عثمان را تذکر داد تا "پیشواى مقتول امت"، نباشد، فایده نکرد و حرکت هاى مرموزانه ی مروان که عامل اصلى تحریک عثمان در مقابل شورشیان بود، کار خودش را کرد(اشاره به روایتى از رسول الله است که امام آن را به عثمان خدا بیامرز، یاد آورى فرمود ولی گوش شنوایی وجود نداشت: «وَإِنی أَنْشُدُکَ اللهَ ألَّا تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ: یُقْتَلُ فِی هذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتَالَ إِلى یَوْمِ الْقُیَامَةِ»: تورا به خدا قسمت می‏دهم: برحذر باش از این که تو، آن "پیشوای مقتول" امت باشی زیرا کشته شدن او درِ "کشتار و درگیری [داخلی]" را به روی این‏ امت باز می‏کند و تا قیامت ادامه خواهد داشت.( این حدیث در همین خطبه 163 نهج البلاغه فیض الاسلام و نهج البلاغه صبحى صالح خ 164؛ خطبه 165 ابن ابى الحدید آمده است). وقتى عثمان سخنرانى مى کرد و قدرت حامیان خود را به رخ مردم کشید، مروان در سخن او پرید و گفت اگر مى خواهید شمشیر بین ما حاکم باشد...؛ عثمان دراینجا به مروان نهیب زد و گفت مگر قبلا نگفتم حرف نزن ، الان جاى حرف زدن تو نیست ، مرا و اصحابم را رها کن (ص 265 ج 9 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید). جریان خلیفه ی سوم که گذشت؛ آیا در این زمان گوش شنوایی وجود دارد!! در آشوب و بحران، هیچ چیز کارساز نیست؛ نه سخن حق! نه فرزندان پیامبر صلى الله علیه و آله!مگر امام على علیه السلام حسن و حسین علیهما السلام براى دفاع از عثمان نگماشت، ولى خلیفه کشته شد. در زمان بحران و آشوب، قداست و تقوى، تمسک به عالى ترین مقدس ها و هرچه تصور شود، کاربرد نخواهد داشت. چنین حالتی، جایى براى شناخت حق نمى گذارد. هرچه هست تزلزل است وتلاطم اجتماعى که تباهى و نابودى را پدید می آورد.