از ابراهام لینکن رئیس جمهور آمریکا یاد بگیریم.
28 بازدید
تاریخ ارائه : 1/31/2013 9:21:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

از ابراهام لینکن رئیس جمهور آمریکا یاد بگیریم.

(با ویرایش و افزایش نتیجه برمتن. برگرفته از سایت خبری بی باک 9/11/1391)

«شاید جالب باشد که بدانید یکی از روسای جمهور آمریکا، کفاش بود

«آبراهام لینکلن» در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ فقیرانه در «سینکینگ اسپرینگ» به دنیا آمد. پدرش
«توماس لینکلن» و مادرش «ننسی‌هانکز» نام داشت و هر دو بی‌سواد... پیرو مذهب پروتستان
بودند .

در کلبه‌ای چوبی و بدون در و پنجره زندگی می‌کردند که کف آن
به جای فرش علف بود. رختخواب‌و تشک‌های آن را با برگ خشک پر کرده بودند، یک یا دو چهار
پایه، یک میز و یک کتاب مقدس، همه اثاث و دارایی آنها بود.

مادرش در سن ۳۴ سالگی و بر اثر عارضه‌ای جان باخت. پدر لینکلن
با سارا بوش جانستون ازدواج کرد. سارا، لینکلن را مانند بچه‌های خودش بزرگ کرد و در
مقایسه لینکلن با پسر واقعی خودش چنین گفت : «هر دو بچه‌های خوبی بودند، اما ... آبراهام
بهترین پسری بود که در تمام عمرم دیدم» ( لینکلن، نوشته دیوید هربرت دونالد، ۱۹۹۵).

تحصیلات اوفقط ۱۸ ماه آموزش، غیررسمی بود؛ او خود آموخته بود،
هر کتابی که می‌توانست، قرض می‌گرفت و می‌خواند. بر انجیل، آثار ویلیام شکسپیر، تاریخ
انگلستان و تاریخ آمریکا کاملا مسلط بود برای سخن گفتن شیوه‌ ی بسیار ساده ای برگزید
که شنوندگانش را متحیر می‌ساخت. روزی کتابی کهنه و موش خورده از شرح زندگی جرج واشنگتن
به دست آورد، آن را با دقت فراوان خواند و شیفته آن شد.

در ۱۸ سالگی، در دکانی کوچک مشغول به کار شد. ... مدتی نیز به
کمک برادر ناتنی خود، کشتی بی‌بادبان مسطح می‌ساخت و چون با دقت فراوان این کار را
به انجام رسانید، صاحب کار، تصدی یک کارخانه و همچنین دکان بزرگی در نیوسالم را به
او واگذار کرد. لینکلن با مشتریان رفتار خوبی داشت. یکبار از یک مشتری بطور اشتباهی
حدود ۶ سنت زیادتر گرفته بود. تا این پول را پس نداد آرام نگرفت، شب هنگام دو سه مایل
راه رفت تا مبلغ مزبور را به مشتری پس دهد.

او در هشت دوره انتخابات شکست خورد و دو بار در کار تجارت ناکام
ماند و به درهم ریختگی روانی دچار شد. بارها امکان داشت که از همه چیز دست بشوید و
تسلیم شود، اما چنین نکرد و بزرگ‌ترین رییس‌جمهور در تاریخ آمریکا شد. لینکلن قهرمان
بود و هیچ گاه اسیر یأس و ناامیدی نشد. وی در این مورد بیان کرد: « راهی خسته کننده
و لغزنده بود، یک پایم لغزید و به پای دیگرم خورد تا آن را هم از راه رفتن باز دارد،
ولی من به خود آمدم و گفتم این صرفا لغزشی است، نه از پا افتادن».

وی در سال ۱۸۶۰ و در سن ۵۱ سالگی به ریاست‌جمهوری آمریکا انتخاب
شد. زمانی که این کفاش زاده، رییس‌جمهور شد، همه‎ اشراف زادگان سخت برآشفته و خشمگین شدند. هنگام رفتن برای نطق افتتاحیه‎ در مجلس سنای آمریکا درست موقعی که از جا برمی‎خاست تا به طرف تریبون برود، اشراف زاده‌ا‎ی بلند شد و گفت: «آقای لینکلن، هر چند شما بر حسب تصادف پست ریاست‌جمهوری این کشور را اشغال کرده‎اید، اما فراموش نکنید که همیشه به همراه پدرتان به منزل ما می‎آمدید تا کفش‎های خانواده‎ ما را تعمیر کنید و در این جا خیلی از سناتورها کفش‎هایی به پا دارند که پدر شما آنها را ساخته است. بنابراین، هیچ‌گاه اصل خود را از یاد نبرید»

این سناتور فکر می‎کرد با این حرف، اورا تحقیر کرده ولی آبراهام
لینکلن گفت: «من از شما سپاسگزارم که درست پیش از ارائه ی اولین خطابه‎ام به مجلس سنا، مرا به یاد پدرم انداختید. پدرم
چنان طینت زیبایی داشت، چنان هنرمند خلاقی بود که هیچ کس کفش‎هایی به زیبایی او نمی دوخت. من خوب می‎دانم که هر کاری هم انجام دهم، هرگز نمی‎توانم آنقدر که او آفرینش‌گر بزرگی بود، رئیس‌جمهور بزرگی باشم. من نمی‎توانم از او پیشی بگیرم. در ضمن، می‎خواهم به همه‎ شما اشراف‌زادگان خاطر نشان سازم، اگر کفش‎های ساخت پدرم پاهایتان را آزار می‎دهد، من هم این هنر را زیر دست او آموخته‎ام. البته من کفاش قابلی نیستم، اما حداقل می‎توانم کفش‎هایتان را تعمیر کنم. کافی است به من اطلاع بدهید تا خودم شخصاً به منزلتان بیایم».
سکوتی سنگین بر فضای مجلس حکمفرما شد. او در سال ۱۸۶۵، در آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری خود به قتل رسید.

لینکلن تلاش زیادی برای لغو بردگی کرد و تصمیم گرفت تا برده‌فروشی
را به طور کامل براندازد. وی در ۲۳ سپتامبر ۱۸۶۲ به اعضای کابینه گفت، من با خدای خود
عهد کرده‌ام که این عمل را انجام دهم و به دنبال آن، اعلامیه آزادی بردگان را صادر
کرد که به موجب آن، چهار میلیون برده آزاد می‌شدند. این اقدام لینکلن، بزرگ ترین حادثه
قرن نوزدهم به شمار می‌رود.»

چهار نکته را از یک غیر مسلمان ولی عامل به اسلام، یاد بگیریم:

1 – خیانت نکردن به دیگران

2 – تلاش برای زندگی

3 – خدمت به خلق (ارزش برده آزاد کردن)

4 - خوش برخوردی با کسی که او را تحقیر کرد

نصرت الله جمالی