عوامل سقوط حکومتها (ویرایش جدید) بخش: " جلوگیرى از حق و گرایش به باطل"
58 بازدید
تاریخ ارائه : 1/27/2013 1:29:00 PM
موضوع: علوم سیاسی

 

عوامل سقوط حکومتها (ویرایش جدید) بخش:  " جلوگیرى از حق و گرایش به باطل" نویسنده نصرت الله جمالی (استفاده بدون ذکر نام نویسنده و کتاب ممنوع) 

"حق" و "باطل" دو واژه اند که در فرهنگ دین کاربرد دارند. اگر در موارد غیر دین هم به کار رفته است باز بیرون از زمینه ی آن نیست؛ جنبه و رنگ ولعاب دینى دارد و بشر آن را از پیامبران فرا گرفته است. هر چه سزاوار نابودى و از بین رفتن باشد به آن "باطل" گفته مى شود و هر چه باید ماندنى و موجود باشد "حق"است. هر چه رنگ خدایى دارد "حق" و هر چه آنچه رنگ ضد خدایى دارد"باطل"است : " ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ..."(لقمان/30و آیه 62 ی سوره ی حج در پایان هو الباطل دارد): آن[آفریدگاری که یادآور شده] براى این است که خداوند، حق است و هرچه غیراز او را بخوانند، باطل است.

خداوند یکتا با مثال معنا داری حق و باطل را به وادی مثال آورده تا فهم و درک آن برای همه روشن شود:

اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مآءً فَسالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِى النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَة اَوْ مَتاع زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الحَقَّ وَ الْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبْدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَمْثالَ (رعد/17):خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر درّه و رودخانه اى به اندازه ی آنها سیلابى روان شد؛ پس سیل بر روى خود کفى بار داشت و نیز از آنچه [در کوره ها ]براى به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگى، آتش روى آن روشن مى کنند کف هایى مانند آن به وجود مى آید. خداوند، حقّ و باطل را چنین مثل مى زند! اما کف ها به بیرون پرتاب مى شوند[باز شده و از بین می روند] ولى آنچه به مردم بهره می دهد [آب یا فلز] در زمین مى ماند؛ خداوند این چنین مثال مى زند.

امام علی علیه السلام نیز می فرماید:«لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ وَ لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ»؛(غرر الحکم و درر الکلم ، عبد الواحد بن محمد تمیمى آمُدى‏ ص 544 ؛عیون الحکم والمواعظ ، علی بن محمدلیثی واسطی ص 403؛غرر الحکم شرح آقا جمال‌الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج5،  صفحه 25، حدیث 7317 و 7318 و مجمع البحرین، جلد 5، صفحه 345.) باطل تنها جولان دارد و چهره نفاق و فریب او پس از مدّتى آشکار مى گردد؛ امّا دولت پایدار از آنِ حق است و حق جاودانه مى ماند.

در روایتی نیز از امام صادق آمده :«إنَّ لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ وَ لِلْباطِلِ دَوْلَةٌ وَ کُلُّ واحِدٍ مِنهُما فی دَوْلةِ صاحِبِهِ ذلیلٌ»؛(کافی ج 2 ص 447 ح 12)به راستی حق را دولتی ست و باطل را دولتی و هریک ازاین دو دردولت دیگری ذلیل است.

برگردیم به قرآن:

درباره داستان حضرت موسى(علیه السلام) و جادوگران فرعون، حق و باطل این گونه آمده است: «وَ اَوْحَیْنا اِلى مُوسى اَنْ اَلْقِ عَصاکَ فَاِذا هِىَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»(اعراف/ 117 و 118):ما به موسى وحى کردیم:عصاى خود را بیفکن؛ ناگهان [به صورت ماربزرگ و دهشتناکی درآمد که]وسایل دروغین آنها را به سرعت برگرفت. [پس از این کار] حق آشکار شد و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گردید.

حق، یعنى: معجزه حضرت موسى و باطل، یعنى: جادوى جادوگران فرعونى، معجزه یک حقیقت و واقعیّت است؛ عصاى حضرت موسى به مارتغییر یافت که حقِ ملموس بود و جنبه ی چشم بندى و فریب نداشت؛ اما چشم بندی ساحران فرعون این گونه نبود بلکه بنا به گفته روشن قرآن، مردم خیال مى کردند: آن طناب ها، جنبش و حرکت دارند: ...فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏(طه /66): پس ناگهان طناب ها و عصاهایشان به خاطر سحر آنها، چنان به دیدِ [مردم و] موسى رسید که دارند، حرکت مى‏کنند.

چون در ذات باطل از بین رفتن و نابودی وجود دارد، حضرت موسى به ساحران مى فرماید: آنچه از سحر بیاورید، خداوند نابود خواهد کرد:قالَ مُوسی‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ(یونس /81)  وَیَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ(شوری/24) : خداوند باوسیله کلمات خود، باطل را محو و نابود و حق را پا برجا می دارد.

در آیه ی پایین، معادل "محو کردن" در آیه ی بالا، "باطل کردن" را آورده؛ به عبارت دیگر هر دو برای یک معنا بکار رفته:

"لِیُحِقَّ الحَقَّ وَ یُبطِلَ الباطِلَ"(انفال /8). "یَمحُ" در آیه ی بالا و "یُبطِلَ" در این آیه، یک معنا شده است.

در آیه ی دیگری "آمدن حق" و "رفتن باطل" ذکر شده: "قُل جاءَ الحَقَّ وَ زَهَقَ الباطِلَ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً " (إسراء/81):  بگو حق آمد و باطل رفت؛ بطور حتم، باطل رفتنى است.

در آیه ی دیگرى از بین رفتن باطل را به خاطر انداختن، زدن، یا گذاردن حق بر آن ذکر مى کند: "‏بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ"(انبیا/18): بلکه حق را بر باطل مى زنیم تا مغزش متلاشى شود که ناگهان باطل رفتنى است.

از تمام آیات مذکور استفاده مى شود بر پیشانى، باطل مهر نابودى زده شده است. (باطلگرایان چه بخواهند چه نخواهند) باطل را نمى شود نگهداشت و حق را نمى شود از بین برد. حق ماندنى و باطل رفتنى است.افزون برین، این آیه به ما می فهماند حق را با باطل نمی شود نگه داشت. هر کجا هم خواسته اند باطل را حفظ کنند، لباس حق به آن پوشانده اند تا بتوانند آن را پابرجا نگهدارند و با حق مخلوط نموده اند تا قوام و ثبات پیدا کرده و ماندنى شده است و هر کجا خواسته اند، حق را نابود کنند، آن را با باطل ممزوج کرده اند تا بتوانند بنیانش را براندازند.

قرآن خطاب به یهودیان مى گوید: هر چه در تورات نیست از خود به آن نیافزایید تا حق به وسیله ی باطل مخلوط نگردد:

وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ: حق را به وسیله ی باطل نیامیزید یا نپوشانید و حق را کتمان نکنید در حالى که خودتان مى دانید. (بقره/42 و استفاده از جوامع الجامع در ذیل آیه و اشاره به آیه 79بقره: فَوَیلً لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکتابَ بِأیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ هذا مِن عِندِاللهِ).

 لَبس به معنای "آمیختن حق با باطل" و "کاریا رفتاراشتباه" آمده و لُبس به معنای "پوشیدن" است(مجمع البیان ذیل آیه)

به یاد آمیختن حق و باطل یهودیان در جریانی از خلاف بزرگی افتادم که چگونه خود را مؤمن به دین حق می دانستند و اجرای حدود خدا را برای ضعیفان جایز می دانستند و برای بزرگان و قدرتمندان ناجایز! شاید گمان می کردند اگر حدود خدا بر آنان جاری شود دین خدا ازبین می رفت؟! و این چنین فریب شیطان در رگ وخون آنان روان شده بود! در ذیل آیه 41 سوره مائده این قصه در تفاسیر آمده است:

 «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذینَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْم آخَرینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَیْئاً أُولئِکَ الَّذینَ لَمْ یُرِدِ اللّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِى الاْخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ(مائده/41)سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ(مائده /42):

اى فرستاده (خدا)! آنها که در مسیر کفر شتاب مى کنند و با زبان مى گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند و (همچنین) گروهى ازیهودیان که خوب به سخنان تو گوش مى دهند، تا دستاویزى براى تکذیب تو بیابند; آنها جاسوسان گروه دیگرى هستند که خودشان نزد تو نیامده اند; آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف مى کنند، و مى گویند: «اگر این (که ما مى خواهیم) به شما داده شد (ومحمّد بر طبق خواسته شما داورى کرد،) بپذیرید; و گر نه (از او) دورى کنید». (ولى) کسى را که خدا (بر اثر گناهان پى در پى او) بخواهد مجازات کند، قادر به دفاع از او نیستى; آنها کسانى هستند که خدا نخواسته دل هایشان را پاک کند; در دنیا رسوائى، و در آخرت مجازات بزرگى نصیبشان خواهد شد. (مائده/41)آنها بسیار به سخنان تو گوش مى دهند تا آن را تکذیب کنند; مال حرام فراوان[از جمله رشوه] مى خورند; پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داورى کن، یا آنها را به حال خود واگذار. و اگر از آنان صرف نظر کنى، به تو هیچ زیانى نمى رسانند; و اگر میان آنها داورى کنى، با عدالت داورى کن، که خدا عادلان را دوست دارد(مائده /42)

«در شأن نزول این آیه، روایات متعددى وارد شده، از همه روشن تر، روایتى است که از امام باقرعلیه السلام در این زمینه نقل گردیده که خلاصه اش چنین است:

یکى از اشرافِ یهودِ «خیبر» که داراى همسر بود، با زن شوهردارى که او هم از خانواده هاى سرشناس «خیبر» محسوب مى شد، عمل منافى عفت انجام داد، یهودیان از اجراى حکم «تورات» (سنگسار کردن) در مورد آنها ناراحت بودند، و به دنبال راه حلّى مى گشتند که آن دو را از حکم مزبور معاف سازد و در عین حال، پاى بند بودن خود به احکام الهى را نشان دهند.

این بود که براى هم مسلکان خود در «مدینه» پیغام فرستادند: حکم این حادثه را از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بپرسند (تا اگر در اسلام حکم سبک ترى بود، آن را انتخاب کنند و در غیر این صورت آن را نیز به دست فراموشى بسپارند و شاید از این طریق، مى خواستند توجه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را نیز به خود جلب کنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمایند).

به همین جهت، جمعى از بزرگان یهود «مدینه» به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)شتافتند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: آیا هر چه حکم کنم مى پذیرید؟

گفتند: به خاطر همین نزد تو آمده ایم!

در این موقع، حکم سنگباران کردن کسانى که مرتکب زناى محصنه مى شوند نازل گردید، ولى آنها از پذیرفتن این حکم (به عذر این که در مذهب آنها چنین حکمى نیامده) شانه خالى کردند!

پیامبر(صلى الله علیه وآله) اضافه کرد: این همان حکمى است که در تورات شما نیز آمده، آیا موافقید که یکى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان «تورات» نقل کرد، بپذیرید.

گفتند: آرى.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: «ابن صوریا» که در «فدک» زندگى مى کند چگونه عالمى است؟

گفتند: او از همه یهود به «تورات» آشناتر است.

به دنبال او فرستادند، هنگامى که نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد، به او فرمود:

تو را به خداوند یکتائى که «تورات» را بر موسى(علیه السلام) نازل کرد، دریا را براى نجات شما شکافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود، و در بیابان شما را از مواهب خود بهره مند ساخت سوگند مى دهم بگو: آیا حکم سنگباران کردن در چنین موردى در «تورات» بر شما نازل شده است یا نه؟

او در پاسخ گفت: سوگندى به من دادى که ناچارم بگویم: آرى; چنین حکمى در «تورات» آمده است.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: چرا از اجراى این حکم سرپیچى مى کنید؟

او در جواب گفت: حقیقت این است که: ما در گذشته این حدّ را درباره افراد عادى اجرا مى کردیم، ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى نمودیم.

این بود که گناه مزبور در طبقات مرفّه جامعه ما رواج یافت تا این که پسرعموى یکى از رؤساى ما مرتکب این عمل زشت شد و طبق معمول از مجازات او صرف نظر کردند.

در همین اثنا، یک فرد عادى مرتکب این کار گردید، هنگامى که مى خواستند او را سنگباران کنند، خویشان او اعتراض کرده، گفتند: اگر بنا هست این حکم اجرا بشود باید در مورد هر دو اجرا بشود، به همین جهت ما نشستیم و قانونى سبک تر از قانون سنگسار کردن تصویب نمودیم و آن این بود که: به هر یک چهل تازیانه بزنیم و روى آنها را سیاه کرده، وارونه سوار مرکب کنیم و در کوچه و بازار بگردانیم!

در این هنگام، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد: آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار کنند.(طبق روایتى که «بیهقى» در ج 8 «سنن» خود، ص246 نقل کرده، هنگامى که علماى یهود خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمدند، آن زن و مرد را نیز همراه خود آورده بودند «صحیح بخارى»، ج 5، ص170، «سنن کبراى نسائى»، ج 4، ص294)

 حکم مذکور یعنى (حکم سنگسار کردن زن و مردى که زناى‏ محصنه کرده‏اند) در تورات کنونى در فصل بیست و دوم از سفر تثنیه آمده است.( تفسیر نمونه، ج‏4، ص 488)

در تورات بارها از این عقوبت اسم برده شده و در مورد دختری که قبل از ازدواج زنا کرده باشد آمده است: «… آن گاه دختر را به در خانه پدرش آورده و مردمان شهر او را سنگسار نمایند تا بمیرد؛ زیرا در بنی اسرائیل قباحت ورزیده، در خانه پدرش زنا کرده،‌ تا بدین منوال شرارت را از میان خود دور کن».( کتب عهد عتیق، ص ۳۷۳، سفر توریة، مثنی، فصل بیست و دوم آیه ۲۲ و ۲۱، چاپ لندن) همچنین درباره زنای زن شوهردار و بالعکس آمده است: «اگر مردی با زن شوهرداری یافت شود که بخوابد پس هر دوی ایشان (مردی که با آن زن خوابید و آن زن نیز) بمیرند بدین منوال شرارت را از بنی اسرائیل دور کن».( همان، آیه ۲۳٫)(برگرفته از سایت پرسشگران )

 اهل کتاب براى اینکه تحریفات و انحرافات خود را به عنوان دین که حق است، مطرح کنند لباس کتاب آسمانى به آن پوشاندند تا بتوانند باطل را جایگزین حق نمایند و چهره ی حق را در نمایش از آن مطرح کنند. در غیر این صورت، ماندن با ذات و روحیه ی باطل که نابود شدنى است، سازگارى ندارد.

اگر چهره ی باطل را آرایش حق دادیم، دوام مى آورد و در غیر این صورت نمى ماند. هرچه حق و باطل مخلوط شود، دردی را دوا نمی کند؛ حق، حق است و باطل هم باطل است؛ آمیزش و اختلاط این دو نمی شود حق باشد. باید نگذاشت حق با باطل آمیخته شود.خداوند در قرآن اجازه نمی دهد چنین کرد: لَو تَقَوَّلَ عَلَینا بَعضَ الأقاویلَ لَأَخَذنا مِنهُ بِالیَمینِ ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتینَ(حاقّه/44 تا46): اگر [پیام آورما] بر ما دروغ می بست،او را با قدرت می گرفتیم؛ سپس رگ قلبش را قطع می کردیم.

اگر چنین شد دیگر حق نیست؛.نابود می شود. باطل آرایش شده با حق تا زمانی دوام دارد که چهره ی زشت باطل پنهان باشد و ظاهرش حق باشد.    

امام على علیه السلام مى فرماید:

بسا گمراهى که به آیه اى از کتاب خداى سبحان آراسته شده است همانطور که پول مسى را به نقره اندوده اند: کَم مِن ضَلالةٍ زُخرِفت بآیةٍ مِن کتابِ اللهِ سُبحانَهُ، کَما زُخرِفتِ الدِّرهَمُ النُّحاسِ بِالفِضَّةِ المُمَوِّهَةِ ( غررالحکم ترجمه ی انصاری ص 552ح49در این کتاب "المُمَوِّحَةِ آمده که غلط است و مَوَّهَ به معنای اندوده کردن یا آمیخته کردن آمده است). فرمایش امیرالمؤمنین به ما این درس را می دهد که از دین می شود راهی را پیمود که گمراهی ست ولی لعاب و رنگ دین دارد. درست همان قرآنی که بر نیزه به پرواز درآمد تا عده ای ساده اندیش را بفریبد و بتواند روزی سر حسین فرزند دختر رسول الله را برنیزه کند و کسی نفهمد که چه کلاه گشادی به نام دین برسرشان رفته است.   

امام على علیه السلام مى فرماید: حق در وصف کردن گسترده ترین چیز است ولى ضیق ترین و تنگ ترین چیز در انصاف دادن به یکدیگر است؛ لذا حق مفهوم گسترده اى دارد. (در خطبه ی 207نهج البلاغه فیض الاسلام ص 681 و خطبه ی 216نهج البلاغه صبحی صالح ص 332 به تفصیل درباره حق آمده است)

از حق الله گرفتن تا حق الناس مى شود به راحتى درباره اش بحث کرد ولى در میدان عمل است که در تضاد با منافع شخصى، خیلى از باطل ها حقّ و خیلى از حقّ ها باطل جلوه مى کند.

مشهور است امام على علیه السلام در مقابل خوارج که شعارشان"لا حُکمَ الاّ لِله" بود، فرمود: کلمه ی حقى است که اراده ی باطل از آن دارند: "کَلِمَةُ حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطلُ" (خطبه 40 نهج البلاغه فیض الاسلام ص 125؛ نهج البلاغه صبحى صالح ص 82 "کلمةُ حقٍّ یُرادُ بِها باطلٌ" در خطبه 127 براى پیشگیرى از تفرقه در جنگ صفین و استفاده ازحق براى باطل فرمود: کسى که مردم را به این شعار دعوت کرد اگر زیر عمامه ی من هم مخفى شده بود، بکشیدش. ص 392 نهج البلاغه فیض الاسلام.)

8- " جلوگیرى از حق و گرایش به باطل" ازعوامل سقوط فرادستان از فرودستان-5

اگربه سرنوشت اقوام گذشته - چه ماقبل تاریخ و چه بعد از آن - بنگریم، یکى از علت های اصلى انقراض آنان همین نکته یعنى "منع از حق و گرایش به باطل"تابلویی ست که برپیشانی نابودی آنان نصب شده است: إنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللهَ ورَسُولَهُ کُبِتُوا کَمَا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ...(مجادلة/5): بى‏گمان کسانى که با خدا و پیام آور او مخالفت مى‏کنند، ذلیل خواهند شد؛ همان‏گونه که آنان که پیش از ایشان بودند، ذلیل شدند...

هرکس با امر خدا مخالفت کند و بازدارنده از اجرای احکام خدا باشد، این آیه شامل حالش می شود؛ حال چه بر سفره ی شراب باشد وچه بر سجاده ی محراب !

وقتى به آیات قرآن درباره ی اقوام پیامبران مراجعه مى کنیم، مى بینیم آنان از تبلیغ حق توسط انبیاى عظام جلوگیرى مى کردند و براى اینکه مانع آنان شوند، تهدید به اخراج مى کردند:

قَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ: سران قوم شعیب که مستکبر شدند، گفتند: اى شعیب حتماً تو را [ازاین جا]  بیرون مى کنیم.

همین سران کفر پیشه در تهدید دیگرى به امت شعیب گفتند:اگر از شعیب پیروى کنید زیان خواهید دید: وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبًا إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ.این “چشم پرکن “ها و “سران “ مخالف شعیب به عذاب خدا گرفتار شدند و با یک زلزله از پاى درآمدند و رهسپار دیار فنا گشتند: فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ(اعراف/91-85):  پس زمین‏لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه‏هایشان از پا درآمدند.

درباره ی قوم نوح نیز که گرایش به باطل در وجود آنان نگذاشت سر تسلیم به حق فرود آورند، خداوند مى فرماید: نوح را تکذیب کردند. بنابراین ما او و پیروانش را در کشتى نجات دادیم و کسانى را که - از در مخالفت وارد شدند- و آیات ما را دروغ پنداشتند، غرق کردم : فَکَذَّبُوهُ فَأَنجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْمًا عَمِینَ(اعراف/۶۴):  پس اورا تکذیب کردند و ما او و کسانى را که با وى در کشتى بودند، نجات دادیم و کسانى را که آیات ما را دروغ پنداشتند، غرق کردیم زیرا آنان گروهى کور[دل] بودند.  

قوم نوح در پیشگیرى از فعالیت آن حضرت تا آنجا تند روى کرده و مانع تراشى نمودند که مى خواستند او را سنگباران کنند تا دست از تبلیغ بر دارد: قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ) (الشعراء/116): گفتند: اى نوح اگر[از گفتارت] دست بر ندارى به یقین سنگسار مى شوى!

حکومت ها و جامعه هایى که نگذارند حق پیاده شود و بر طبل باطل بکوبند، سرنوشت محتوم آنان فروپاشی ست و خط بطلان بر باطل گرایى شان کشیده خواهد شد. عدم توجه به حق نیز گرایش به باطل است. فرق نمى کند چه سران و رهبران یک جامعه باشند یا مردم آن، در هر صورت با دست خود نابودى خویش را انگشت زده وامضا کرده اند.

باید از طرف حافظان و نگهبانان مکتب حق، برنامه هایى تدوین گردد که مانع فروپاشى جامعه از این جهت باشد نه این که فقط سازمان بازرسی برای امور مالی داشته باشیم بلکه باید برای عدم اجرای قوانین خدا نیزسازمانی باشد که همیشه هشدار بدهد و مُچ گیری کند وعوامل نافرمان قوانین خدا و سنت های پیامبراسلام را از رأس امور کشورداری غربال کند.

امام على علیه السلام به نابودى پیشینیان اشاره فرموده : "فَإِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا اَلنَّاسَ اَلْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ"(نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1084و نهج البلاغه صبحی صالح ص466): عامل هلاکت پیشینیان شما این بود که مردم را ازحق بازداشتند، آنان نیز مشترى و خریدار آن شدند و مردم را به باطل گرایى گرفتند پس آنان هم دنباله روِ باطل شدند.